
ادامه مطلب

پدر بزرگ ، سلام
پدر بزرگ قصه های خوب ، سلام
امروز ، روز قشنگی است ،یک روز از یاد نرفتنی ،
امروز بچه های خوب ایران، دلشان می خواهد که از نزدیک ،با پدر بزرگ قصه های
خوب آشنا شوند .
آنها بیش از ده حکایت* از قصه های تازه را از کتابهای کهن تو خوانده اند، به این
امید که بتوانند روزگاری حق و ناحق را از هم تشخیص دهند .
و در میان قصه های ساده ات ببینند که مرد و نامرد برای رسیدن به پنج افسانه
، چگونه خیر و شر را پشت سر می گذارنند.
در حالی که بچه آدم ، این روزها رویای هشت بهشت را در سر می پروراند.
آنها خاله گوهر را نیز دنبال می کنند . . .
وقتي كه قرار شد از پدر بزرگ قصه های خوب بنویسم،دلم به تپش افتاد و سر خوردتوي حوض خانه اش ...
حوض آبي كوچكي كه تنگ بزرگی براي
ما هي هاي قرمزش بود و در تنهايي حياط خانه اش موج مي زد و گا هي با امواجش ، غباري از سر و روي خانه مي گرفت،
خانه اي كه پر بود از خاطرات تنهايي... و هزار درد نگفته ... و هزار راز نهفته ...
به ياد اولين روزهاي آشنايي با او مي افتم، در لابلاي صفحات افسونگر" قند و عسل"، آنجا كه از ته دل مي نالد:
"جز خداوندی که ما را آفرید کی تواند انتهای عمر دید !
جاودان ماندن به طول عمر نیست ای بسا جاوید او کوته بزیست . . ."
"مجتبي كاشاني"
به آقای مسرت، نویسنده و پژوهشگر پرتلاش دیارمان که این روزها در فراق نیما و وحیده اشک امانش نمی دهد گفتم: " زیباترین پرواز، سزاوار کبوترهای عاشق است! "
برای تو می نویسم ...
یرای تو که آنروز محرم نگاه وفادار عباس بودی ...
برای تو می نویسم ...
که آنروز ، برای آخرین بار دستهای دلیر علمدار دشت را به گرمی فشردی و قرارداد تازه ای برای ادامه حیاتت امضا کردی ،
می دانم که تو ....
تنها شاهد بازمانده کربلا هستی ....
اما من راز تو را افشا خواهم کرد !
و به همه خواهم گفت که ...
دوباره خواهم نوشت ........
" زیر نور ماه تی تی . . . "
پس منتظرم بمانید ........
| ||||
مقاله ای به مناسبت شب یلدا
مي خواهم زنده بمانم ، پس اجازه بدهيد من هم قصه بگويم!
محور : جايگاه و اهميت قصه گويي در سنت ها و آيين هاي فرهنگي ، تاريخي و بومي محلي
خاطره اي به جاي پيش گفتار :
1 مادرم 40 سال از من بزرگتر بود
- مادرم مي توانست جاي مادربزرگم باشد
- مادرم قصه ها و شعرهاي زيادي بلد بود .
2- من مربي قصه گويي هستم 1
- من قصه ها ، حكايت ها و ضرب المثل هاي قديمي را بلد هستم
- من بسياري از اين ها را از مادر و پدر عزيزم ، در لابه لاي صفحات زندگيشان ياد گرفتم .
3- اي كاش من زودتر به دنيا آمده بودم
و زودتر قصه گو شده بودم
و زودتر اين مقاله را مي نوشتم
و زودتر اين نتيجه را مي گرفتم
آن وقت شايد مي توانستم ، چندسال بيشتر
اميد به زندگي را در وجود مادرم زنده نگه دارم .
و اما گفتار :
. . . . . ( لطفا اصل قضیه را در ادامه مطلب بخوانید : )
راستی یلدای زیبایی را برایتان آرزو مندم
بعد از مدت ها . . .
فقط می خواستم تولد ماه تی تی رو تبریک بگم !
همین . . .
به امید دیدار نوشتاری دیگر . . .
آنچه می شوی ، هديه توست به خداوند
پس بي نظير باش .
( بر اساس يك پيام كوتاه )
این هم گزارش تصویری آخرین برنامه های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان استان یزد
کش رفته شده از سایت کانون !!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



جاتون خيلي خالي ![]()
![]()
!!
عکس ها :
با اطمینان: روح ا... فخرآبادي !!
چتر نجات
ذهن در طول حيات
مي شود چتر نجات
خوش به حال تو اگر باز شود
و تو را آرام
آرام
فرود آرد
در پهنه دانايي
آگاهي
زيبايي و احساس جهان
واي اگر باز نشد . . .
هر روز لباس مربی رو به تن می کنیم وبه دنیای پر جنب و جوش و بی شیله ، پیله بچه ها قدم می گذاریم ،
تجربه می کنیم و می بینیم :
یک مربی ، زمانی شاد می شه که کودکی ، شادمانه ، با هزار امید و آرزو راه مدرسه تا کانون رو می دوه . . .
یک مربی ، زمانی سر شار از غرور می شه که می بینه ، کودکان به صورتی هماهنگ ، مبارزه با پلیدی ها رو در یک نمایش زیبا ، به تصویر می کشند . . .
یک مربی ، زمانی اشک از دید گانش سرازیر می شه که نقاشی پر مفهوم و زیبای نو باوه ای رو می بینه که با فکر و ذهن خودش ، قصه های قرآن رو ترسیم کرده . . .
یک مربی زمانی زندگی رو می چشه که وقتی روی یک صندلی ایستاده و مشغول تزئین سالن مطالعه هست،ناگهان از روی صندلی می افته و بچه ها ، از ته دل می خندند و او هم با آنها . . .
و یک مربی زمانی پاداش خودش رو می گیره که می بینه ، یکی از اعضای خوبش ، در رشته معرفت قبول شده و هر سال سری به او می زنه . . .
برای کسانی که قسمتی و ساعاتی از زندگی روزانه خودشون رو وقف بر این انگیزه الهی و انسانی کرده اند ، کمتر مانعی می تونه ، با قرار گرفتن لای چرخ سریع و گردان این همت ، اون رو از حرکت باز داره . . . پس یک بار دیگه ، سجده سپاس رو به جا می آریم و خدای خوب و مهربون رو شکر می کنیم که ما مربی هستیم . . .
و بهتره بگيم روزمون مبارک ... !
سلام سلام سلام
یه خبر داغ دست اول - مدل ۸۶
خودم شنيدم
مطمِِئن باشين كه با گوش راستم شنيدم
يه خبرداغ براي بچه ها
و يه تفريح شاد براي بزرگترا
جشن بادبادك ها
باحضور همه بچه هاي باحال
كه دوست دارن دست مامان باباشونو بگيرن و بيان
كجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پارك كوهستان يزد
كي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ساعت 5 عصر ، 12 ارديبهشت 86
يعني دقيقا 5 عصر فردا
راستي اگه دوست دارين مي تونين تو خونه بادبادك درست كنين و بياين
منتظرتون مي مونيم
دست مامان بابا رو بگيرين و بگين :
" يالا مي خوايم بريم پارك
يالا مي خوايم بريم پارك "
يك خواهش كوچولو:
در بزرگ كردن بچه هايتان عجله نكنيد!!
به آنها كمي فرصت بدهيد
خودشان كم كم بزرگ مي شوند
و حسرت شيريني هاي كودكي تا انتهاي پيري در سينه هاشان حبس نمي ماند !
"گر كه مي خواهيد مس را زر كنيد
اندكي آينده را بهتر كنيد
اي بزرگان با بزرگي هاي خويش
كودكي هاي مرا باور كنيد "

شما هم مي توانيد كودك باشيد
" كودك باش و زندگي را با ياد خدا و عشق و لبخند تجربه كن "
و روز جشن ستاره ها مبارک
راستی شما چقدر به آسمون و ستاره هاش نگاه می کنین ؟!
راز این ستاره های دور تو چیه که اینقدر وسوسه انگیزن !
شنیدین می گن هر کسی تو آسمون یه ستاره داره . . .
راستی ستاره شما کدوم یکیه ؟ !
هیچ وقت شده برین سراغشو آرزوهاتونو براش بگین ؟!
فکر کنم امشب وقتشه
آخه امروز روز جهانی نجومه
ماه تی تی هم خیلی خوشحاله
و اين روز درخشان رو به همه رفقاش تبریک می گه
ستاره بارون باشین
كه در نشيب صخره ، سر به سنگ ميزند،
رونده باش .
اميد هيچ معجزه اي ز مرده نيست ،
زنده باش .
" سايه "
این پیام زیبا رو دوست خوبمون آقای " بابک نیک طلب "
شاعر خوب کودک و نوجوان برامون فرستادن ،
از لطفشون ، و پيام زيباشون ممنونيم ،
به راستي كه :
اميد هيچ معجزه اي ز مرده نيست ،
پس :
زنده باش .
روز ها مي گذره و جاي خالي "فاطمه صفاري" عزيز ، دلمون رو بيشتر و بيشتر آزار مي ده
ياد شبهايي كه تا صبح توي خوابگاه درس مي خونديم و لطيفه تعريف مي كرديم به خير . . .
فاطمه هم مربی بچه ها بود، اهل قائن ، يكي از شهراي استان خراسان ،
حدود 2 سال پيش، همون ترم هاي آخر ، همسر مهربونش رو از دست داد
و از اون به بعد ، تموم حرفهاش بوي تنهايي ميداد و خاطراتش به ياد همسردلبندش بود
الان چند روزه كه 2 تا دختر گلش در عزاي از دست دادن مادر عزيزشون به سوگ نشستن و خاطره روزهاي خوش با هم بودن رو مرور مي كنن ...
روز هايي كه با نوازش دستاي گرم مادر ، از خواب بيدار مي شدن و به آغوش گرم پدر پناه مي بردن...
اين ها رو ننوشتم كه مصيبت وارده رو به ما و خونوادش تسليت بگين !
نوشتم كه هر وقت مي خونيمش ، از خودمون سوال كنيم :
مگه آدم چند بار زندگي مي كنه ؟!
اگه همين الان بفهميم كه به پايان زندگي خودمون يا عزيز ترين هامون نزديك شديم !
يه فرصت ديگه براي زندگي مي خايم ... و يه عالمه قول و قرار به خودمون و خداي خودمون مي ديم ..
تو رو خدا بياين كه از همين الان به اون قول و قرار ها عمل كنيم !
و زندگيمون رو با دست خودمون تغيير بديم !
يه دنياي تازه بسازيم و توي اون جاودانه بشيم ...
"جز خداوندی که ما را آفرید کی تواند انتهای عمر دید !
جاودان ماندن به طول عمر نیست ای بسا جاوید او کوته بزیست . . ."
"مجتبي كاشاني"
فاطمه عزيز
دلم مي خواست اين مطلبو مي خوندي و به ما مي گفتي تو اگه يه فرصت ديگه براي زندگي داشتي چيكار مي كردي ؟!!!!!!!
اي كاش آخرين نظرت رو مي ديدم ...
راستی چی میشه اگه فکر کنیم اون فرصت دوباره به ما داده شده . . .
ببخشيد كه فراموش كرده بودم بگم:
"فيتيله ماه تي تي تا پايان تعطيلات پايينه"
ناسلامتي آبي بي خانمي گفتن ، بزرگتري گفتن ، عيد ديدني گفتن ...!
اين پري بيكار دريايي هم كه تازه اززير اقيانوس سر در آورده و...
عوض اينكه نيومده توي خونه تكوني كمكم كنه ، و بردار و بگذار مهمونا ، هنوز صداش هم از زیر آبهای گرم بيرون مياد !
عجب دوره و زمونه اي شده ، پري هم پري هاي قديم!!
بگذريم بي خيال ...
راستي رعنا سوال كرده بود كه من امسال چند سالم مي شه ؟؟
اولا: از اينكه اينقدر جسارت به خرج داده و اين سوال استراتژيك رو پرسيده بايد بهش تبريك گفت !!
دوما: بايد بگم رعنا جون خداييش از خودت بپرسن چه رنگي مي شي؟!
سوما: خوبه آدم تو زندگي خصوصي مردم دخالت كنه !!
چارما: از قديم گفتن يه سوزن به خودت بزن يه جوالدوز به مردم !!
پنجما : خودت بهتر مي دوني سن همه خانماي دنيا رازه وهنوز هيچ كس نتونسته اونا رو كشف كنه !!
ششما : كار نداريم شناسنامه من قبلا توي ماه تي تي لو رفته !!
هفتما : " گر چه سنم رسد به 86 امسال
حول اين حال من،به بهترين احوال "
"آبی بی خانم"
بايد بگم رعنا جون قربونت برم ، دلم هنوز خيلي جوونه و كلي هم آرزو به دل دارم!!
منتظر سوالهاي بعدي مي مونم............ !!
البته با اين نحوه پاسخگويي فكر نمي كنم سوالي باقي مونده باشه ولي اگه هست تعارف نكنين بپرسين !!
پس مبارکه ![]()
این هم از هفت سین ما :
سفره دلمون رو پهن کردیم
سادگی رو در گوشه ای نشوندیم
سایه بلند کودکی رو مرور کردیم
سبد سبز اندیشه هامون رو پر کردیم
سکوت رو به میهمانی دعوت کردیم
و سجده سپاس رو بر سر سفره سبز زندگی به جا اوردیم
یک سین باقی موند . . .
سلام و صداقتمون رو نثار صفا و صمیمیتتون می کنیم
سالی پر از ايمان ، شادي ، سلامتي و يكرنگي داشته باشيد![]()
شما کار و زندگی ندارین که دایم وبلاگ می نویسین و می خونین ؟!
برین دنبال خونه زندگی و خونه تکونی و سبزه كاشتن و سفره هفت سین و آش رشته شنبه اول سال و سبزه گره زدن و بقیه سنت هایی که داره کم کم فرا موش می شه . . .
نشنیدی چی گفتم ، د يالا خاموشش كن ننه ، ولي ماه تي تي و آبي بي خانم و ايل و تبارش رو فراموش نكنيا !
" م مثل مادر " هم ، بی پدر شد !! 
رسول ملا قلی پور ، به نمايندگي از كارگردانان برجسته سينما ،
به ديدار حق شتافت !
روحش شاد ، يادش گرامي و آثارش پربيننده تر باد . . .
" ديريست كه دلدار پيامي نفرستاد ننوشت كلامي و سلامي نفرستاد"
آخرين پستي كه محمد آقا توي وبلاگ بهار نو گذاشتن اينه :
" ضمن پوزش از خوانندگان این وبلاگ ،
بنا به دلايلي فعلا نمي نويسم "
اما از آنجا كه :
" چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار "
مخاطبين بهار نو نيز با ارايه نظرهاي سير و نيم سير خود ، هم درديشان را با مصيبت وارده اعلام نموده وآه و اندوه حسرت رادر نظرخانه بهار نو بر جاي گذاشتند :
" عمر بسيار ببايد پدر پير فلك را تا دگر مادر گيتي چو تو فرهاد بزايد "
اما اين در حالي است كه محمد آقا توي وبلاگ هاي ديگرش ، از جمله : يزدستان ، مردم داري ، مردم داران كويرو اكرام و . . . قلم مي زند ، چرا كه خوب مي داند :
" در دفتر زمانه فتد نامش از قلم آنكس كه مردم صاحب قلم نداشت "
و اما حرف ها و حديث ها :
گمان اول : كسي به محمد آقا گفته كه بالاي چشمتان ابروست !
" معاشران گره از زلف يار باز كنيد شبي خوش است بدين قصه اش دراز كنيد "
گمان دوم : محمد آقا چند شب قبل ، يك كاسه ترشي خورده بودند و در اثر اين سانحه زبانشان بند آمده !
" ده در شود گشاده اگر بسته شد دري انگشت ترجمان زبان است لال را "
گمان سوم : يك نفر به بهار نو نظر بد داشته و محمد آقا خواستند تا آن را از چشم نامحرمان دور كنند !
" هر كجا محرم شدي چشم از خيانت باز دار اي بسا محرم كه با يك نقطه مجرم مي شود "
گمان چهارم: محمد آقا مي خواستند تعداد مخاطبين پر و پا قرص بهار نو را محك بزنند !
" خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد" *
گمان پنجم : به دليل مراسمات مرسوم پايان سال ، بهار نو قصد خانه تكاني يا اسباب كشي داشته است !
گمان ششم : محمد آقا وقتی عكس روزشان را گذاشتند ، پيش از پيوستن به جامعه معتادين اينتر نتي ، تصميم كبرايشان را گرفتند !
" هر كو نكند فهمي زين كلك خيال انگيز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد "
. . .
گمان . . . : . . . ؟؟؟!!!
حدس و گمان های دیگر هم با خودتان . . .!
آخرين گمان و مهمترين گمان :
بهار نو ، توي اين زمستان كهنه ، جايي براي خودش نديده ، براي همين هم ، چراغش را كم سو كرده ،كفش هايش را جفت كرده و كركره را پايين كشيده ،
تا شايد در بهاري نوتر ، دست در دست عمو نوروز ، براي بيدار كردن خفتگان از خواب زمستاني برگرده !
همراه با بارش اولين باران بهاري باز گرد تا برف هاي سرد زمستاني را در ميان رودخانه هاي اميد جاري سازي
بهارت نو و انديشه ات جاويدان
" زندگي آتشگهي ديرينه پابرجاست
گر بيفروزيش ، رقص شعله اش از هر كران پيداست
ورنه خاموش است و
خاموشي گناه ماست . . .!"
* منت خدای را عزوجل که از این یکی سربلند بیرون آمدیم !
پری کجایی ..؟!
پری قصه های خوب ،کجایی ؟
پدر بزرگ قصه های دور ، خسته است ...
و دلش ، پر از غصه های نگفته ...
پری کجایی ..؟!
چرا نمی پرسی که استاد برای شام ، چه چیزی میل دارند ؟
پری، بیا ...
یک استکان چای بیاور...
بیا و جارو را از دستان لرزان پدر بزرگ بگیر...
و گرد و غبار سالیان تنهایی را از خانه دل او بزدای...
پری ، بیا ...
شاید هنوز ، آذر یزدی ،منتظر پری رویایی قصه پر غصه زندگیش باشد ...




ببخشید چون قطار چند دقیقه دیگه حرکت می کنه و ما عازم شرکت در مراسم نکوداشت استاد آذر یزدی هستیم ، توي اين فرصت كم ، فقط جاي همه رو خالي ميكنيم و اين مطلب رو هم به پاس سالها خدمات صادقانه استاد بهشون تقديم مي كنيم :
تا دو روز ديگه خدا نگهدار . . .
پدر بزرگ ، سلام
پدر بزرگ قصه های خوب ، سلام
امروز ، روز قشنگی است ،یک روز از یاد نرفتنی ،
امروز بچه های خوب ایران، دلشان می خواهد که از نزدیک ، پدر بزرگ قصه های
خوبشان را ببینند .
آنها بیش از ده حکایت از قصه های تازه را از کتابهای کهن تو خوانده اند، به این
امید که بتوانند روزگاری حق و ناحق را از هم تشخیص دهند .
و در میان قصه های ساده ات ببینند که مرد و نامرد برای رسیدن به پنج افسانه
، چگونه خیر و شر را پشت سر می گذارنند.
و این در حالی است که بچه آدم ، رویای هشت بهشت را در سر می پروراند. آنها
خاله گوهر را نیز دنبال می کنند تا شاید قصه ها و مثل ها ی زیبای تو را از زبانش
بشنوند. دریغ از اینکه او هم این روزها ، خودش را به شکل یک فالگیر درآورده تا بتواند
برای مشتریانش ، خود آموز عکاسی و مقدمات شطرنج را ببرد !
و گربه تنبل او که مدت هاست به دنبال دستور طباخی و تدبیر منزل است با لبخند
به سراغ گربه ناقلا ی تو آمده اما این ناقلای بازیگوش ، اشتباهی بافنده
داننده ات را برایش آورده است .
اما حالا که کار تصحیح مثنوی مولوی و تذکره شعرای معاصر به پایان رسیده
است بهتراست که سری به قصه های پیامبران بزنیم .
چون اصل موضوع این است که بچه های خوب ایران با یاد عاشورا ، قصه های
چهارده معصوم را به خاطر سپرده اند تا بتوانند حداقل چهل کلمه قصار حضرت
امیر را از بر کنند .
آنها امروز ، طعم شیرین قند و عسل را چشیده اند تا بتوانند فردا مثنوی بچه
خوب را بسرایند .
امروز ، بچه های خوب ایران می دانند که یک مرد دوست داشتنی مثل استاد مهدی
آذر یزدی توانست ، قصه های خوبی را به بچه های خوب دنیا هدیه کند .
"امیدورایم در جشن تولد 120 سالگی ات ، قصه های خوب و تازه ات را با
گوش جان بشنویم . "
فكر كنم قطار رفت !!!!
یه محمد آقای جدید به ما سر زده و از این حرفای قشنگ ، مشنگ ، برامون نوشته
من هم با اجازه شما دستشو رو مي كنم :
سيد محمد راد ( فصلي براي زيستن ) :
سلام . 29 بهمن روز عشق در فرهنگ ایرانی است آن را به همه اطلاع دهیم و جایگزین روز والنتین نمائیم . با مطلبی در این خصوص به روز هستم و خوشحال میشم به من هم سری بزنید و از نظرتون منو بهره مند سازید :
همه اسم والنتین را شنیده اند ولی تا به حال اسم "سپندار مزدگان " به
گوشتان خورده است؟
در اینجا سعی میکنم در حد بضاعت خودم شما را با روز عشق فرهنگ خودمان
آشنا کنم و آن را برای پاس داشتن یاد آور شوم ؛ باشد تا با آشنا شدن جوانان
با این جشن ها از این پس این روز را به هم تبریک بگیم : ۲۹ بهمن ماه هر سال
من علاوه بر اطلاعات و دانش محدود شخصی ام از کتب مختلف هم بهره برده ام تا
مطالبم با سندیت بیشتر و اعتبار بهتری برخوردار باشد .
داستان " سپندار مزدگان " را با دقت بخوانید :
وقتى راز ولنتاين بر ملا شد امپراتور امر به اعدام او داد. با توجه به آنچه كه در افسانه آمده كشيش ولنتاين اولين كارت تبريك «ولنتاين» را زمانىكه در زندان بود، فرستاده زيرا بر اساس اين افسانه او عاشق يك دختر جوان كه احتمالا اين دختر فرزند زندانبان او بوده، همان كسى كه در طىدوران زندان به ديدار او مىرفتهاست.
گقته مىشود ولنتاين براى او نامهاى نوشته و در انتها امضاء كرده «از طرف ولنتاين تو» . اصطلاحىكه تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روى كارتهاى ولنتاين به چشم مىخورد.
از آنجايى كه بازار برگزارى اين مراسم طى ۲ سال گذشته گرمتر شده (توجه داشته باشيم كه اين مسئله همزمان است با اوج بهره گيرى از ماهواره و اينترنت) مىتوان علت را به افزايش ارتباط با غرب و ورود آيينهاى آن سو به فرهنگ ما نسبت داد.
اما با كمى تعمق در مسئله درمىيابيم علت آن چيزى جز . . .
برای مطالعه ادامه مطلب اینجا را بخوانید .
یک نظر : چه نيازی به « ولنتاين » ؟! ( رضا رفيع )
راستی نظر شما چیه ؟!!
HAPPY VALENTINE
راستي شما از ولنتاين چي مي دونين ؟!
اينكه ولنتاين روز عشاقه !
تا فردا شب منتظر بمونین که قصه ولنتاین رو براتون تعریف کنم !
( البته بعد از كلاس زبان !!)
مثل اینکه قراره تا پايان امسال حداقل دونسخه از اين نوع كتاب منتشر بشه.
شاه آبادی می گه : طرح انتشار اين نوع كتاب از سال گذشته با عرضه " كتاب - فيلم" به صورت پويانمايي در كشور آغاز شد و طرح كتاب الكترونيك ويژه كودكان و نوجوانان امسال براي اولين بار در كشور اجرا ميشه.
وي با اشاره به واگذاري حقوق انتشار برخي كتابهاي كودكان و نوجوانان ايران به ساير كشورها گفت: تا حالا كتابهاي "رستم و سهراب" و " حكايتنامه" به زبان چيني، كتابهاي "ميوهها" و "آهوي گردندراز" به زبان ژاپني و كتاب "طوطي و بازرگان" به زبانهاي فرانسوي، ايتاليايي و چيني ترجمه شده و اين كتاب به زودي به زبانهاي آلماني و تركي استانبولي هم ترجمه ميشه.
شاهآبادي همچنین از چاپ ۲۰عنوان كتاب ويژه كودك و نوجوان با موضوع پيامبر اعظم (ص) خبر داد و گفت: از اين تعداد ۱۴عنوان كتاب در مجموعهاي به نام "نگران پروانهها" منتشر ميشه كه در آن ابعاد مختلف زندگي نبي مكرم اسلام (ص) بررسي شده .
به گفته وي، اين مجموعه با همكاري ۱۲نويسنده و ۱۲تصويرگر در دست چاپه و تا نيمه اول اسفند ماه امسال منتشر ميشه.
شاه آبادی همچنین مژده داد که :
۱۰۰عنوان كتاب جديد با شمارگان يك ميليون نسخه و با موضوعات سرگرمي، داستان، شعر، ديني، تاريخي و آموزشي تا پايان امسال منتشر و بين ۶۰تا ۷۰ عنوان كتاب نيز تجديد چاپ ميشه.
حالا هی بگین کتاب جدید نداریم !!
با سپاس از الطاف محمد آقا
منبع : خبرگزاری جمهوری اسلامی