ببخشید چون قطار چند دقیقه دیگه حرکت می کنه و ما عازم شرکت در مراسم نکوداشت استاد آذر یزدی هستیم ، توي اين فرصت كم ، فقط جاي همه رو خالي ميكنيم و اين مطلب رو هم به پاس سالها خدمات صادقانه استاد بهشون تقديم مي كنيم :
تا دو روز ديگه خدا نگهدار . . .
پدر بزرگ ، سلام
پدر بزرگ قصه های خوب ، سلام
امروز ، روز قشنگی است ،یک روز از یاد نرفتنی ،
امروز بچه های خوب ایران، دلشان می خواهد که از نزدیک ، پدر بزرگ قصه های
خوبشان را ببینند .
آنها بیش از ده حکایت از قصه های تازه را از کتابهای کهن تو خوانده اند، به این
امید که بتوانند روزگاری حق و ناحق را از هم تشخیص دهند .
و در میان قصه های ساده ات ببینند که مرد و نامرد برای رسیدن به پنج افسانه
، چگونه خیر و شر را پشت سر می گذارنند.
و این در حالی است که بچه آدم ، رویای هشت بهشت را در سر می پروراند. آنها
خاله گوهر را نیز دنبال می کنند تا شاید قصه ها و مثل ها ی زیبای تو را از زبانش
بشنوند. دریغ از اینکه او هم این روزها ، خودش را به شکل یک فالگیر درآورده تا بتواند
برای مشتریانش ، خود آموز عکاسی و مقدمات شطرنج را ببرد !
و گربه تنبل او که مدت هاست به دنبال دستور طباخی و تدبیر منزل است با لبخند
به سراغ گربه ناقلا ی تو آمده اما این ناقلای بازیگوش ، اشتباهی بافنده
داننده ات را برایش آورده است .
اما حالا که کار تصحیح مثنوی مولوی و تذکره شعرای معاصر به پایان رسیده
است بهتراست که سری به قصه های پیامبران بزنیم .
چون اصل موضوع این است که بچه های خوب ایران با یاد عاشورا ، قصه های
چهارده معصوم را به خاطر سپرده اند تا بتوانند حداقل چهل کلمه قصار حضرت
امیر را از بر کنند .
آنها امروز ، طعم شیرین قند و عسل را چشیده اند تا بتوانند فردا مثنوی بچه
خوب را بسرایند .
امروز ، بچه های خوب ایران می دانند که یک مرد دوست داشتنی مثل استاد مهدی
آذر یزدی توانست ، قصه های خوبی را به بچه های خوب دنیا هدیه کند .
"امیدورایم در جشن تولد 120 سالگی ات ، قصه های خوب و تازه ات را با
گوش جان بشنویم . "
فكر كنم قطار رفت !!!!

HAPPY VALENTINE




