تبليغاتX
ماه تی تی
پرواز

"جز خداوندی که ما را آفرید               کی تواند انتهای عمر دید !

جاودان ماندن به طول عمر نیست     ای بسا جاوید او کوته بزیست . . ."

                                                           "مجتبي كاشاني"

به آقای مسرت، نویسنده و پژوهشگر پرتلاش دیارمان که این روزها در فراق نیما و وحیده اشک امانش نمی دهد گفتم: " زیباترین پرواز، سزاوار کبوترهای عاشق است! "

 

تنها شاهد بازمانده کربلا

 

برای تو می نویسم ...

یرای تو که آنروز محرم نگاه وفادار عباس بودی ...

برای تو می نویسم ...

که آنروز ، برای آخرین بار دستهای دلیر علمدار دشت را به گرمی فشردی و قرارداد تازه ای برای ادامه حیاتت امضا کردی ،

می دانم که تو ....

تنها شاهد بازمانده کربلا هستی ....

اما من راز تو را افشا خواهم کرد !

و به همه خواهم گفت که ...                                                                             


ادامه مطلب
افسانه دشت نینوا

افسانه ی دشت نینوا
     [ رقيه دوست فاطميها ]

قصه مو با نام مهربونش آغاز مي كنم
گره هاي غصه رو يكي يكي باز مي كنم
مي شمرم ، . . يكي بود . . . يكي نبود . . .
غير از خداي قصه ها ، هيچ كي نبود . . .
اگه كه من نبودم ، تو نبودي ، هيچ كي نبود
يكي بود كه قصه هاي كربلا رو مي سرود . . .
. . . .
گرمي اشعه ی خورشيد داغ كربلا
تا شعاع تشنگي ، رسيده بود به انتها
دل كربلا مثل يه كوزه خالي شده بود
انگاري تمام آب اون فراري شده بود
ترك كوير لب ها دل به آسمون مي داد
خودشو تو آينه ي دشت بلا نشون مي داد
پرده ی افق ، نمايشگر نقاشي جنگ
رجزاي شمشيرا ، با غرش شير و پلنگ
بوي سرخ سوختن لباس سبز خيمه ها
رژه ی صف هاي بي رحم نگاه نيزه ها
. . .
لابه لاي رجز و آتيش و تشنگي و خون
يكي بود قصه مي گفت ، يه ايروني، یه بي نشون
با لباي خشك وخندون خودش قصه مي گفت
غماشو تو دل مي ذاشت ، قصه ی بي غصه مي گفت
راوي افسانه هاي با شكوه نينوا
اسلم*بن قصه هاي آشناي كربلا
براي كوچيكترا ، حرفاي ناگفته اي داشت
با صداش ، ترك ترك ، روي لبا خنده مي كاشت
قصه هاش براي بچه ها حياتي شده بود
با صداي چيك چيك شمشيرا قاطي شده بود
. . . . .
آخرين قصه ی اسلم كه به اوج خود رسيد
يه سكوت بي نوا تو دشت ني نوا پيچيد
دست او به گردن يار و به آرزوش رسيد
توي آغوش خودش آفتاب كربلا رو ديد
خنده ی تشنه ی بچه ها ، چه بي صدا و سرد
عمرشو داد به تماشاي سكوت اين نبرد
. . . .
رجز غروب خورشيد ، آخرين سرود دشت
انگاري دنبال يك هم نفس تازه مي گشت . . .
. . . .
حالا اون گودال پر حادثه و شيب و بلا
كه شده دفتر خشك قصه هاي كربلا
جا شو باز كرده ميون دل سرسبز بهشت
خدا هم تو سند خودش براي ما نوشت
" قصه ی اسلم و افسانه دشت نينوا
شده اوج خاطرات كرسي بهشت ما "
. . .
كي مياد سينه به سينه قصه شو بچرخونه ؟
تا كه ياد كربلا تو قصه هامون بمونه !
 

                                                                        یزد - دی ماه ۱۳۸۶
------------------------------------------------------------------------------------------------
 * اسلم: تنها ایرانی حاضر در دشت کربلا که برای کودکان کربلا تا آخرین لحظات شهادتش قصه گفت و آنها را شاد نگه داشت.


مي خواهم زنده بمانم ، پس اجازه بدهيد من هم قصه بگويم!

مقاله ای به مناسبت شب یلدا         

مي خواهم زنده بمانم ، پس اجازه بدهيد من هم قصه بگويم!

                                                                                  

محور : جايگاه و اهميت قصه گويي در سنت ها و آيين هاي فرهنگي ، تاريخي و بومي محلي

 

خاطره اي به جاي پيش گفتار :

 

1 مادرم 40 سال از من بزرگتر بود

- مادرم مي توانست جاي مادربزرگم باشد

- مادرم قصه ها و شعرهاي زيادي بلد بود .

 

2- من مربي قصه گويي هستم 1

- من  قصه ها ، حكايت ها و ضرب المثل هاي قديمي را بلد هستم

- من بسياري از اين ها را از مادر و پدر عزيزم ، در لابه لاي صفحات زندگيشان ياد گرفتم .

 

3- اي كاش من زودتر به دنيا  آمده بودم

و زودتر قصه گو شده بودم

و زودتر اين مقاله را مي نوشتم

 و زودتر اين نتيجه را مي گرفتم

آن وقت شايد مي توانستم ، چندسال بيشتر

اميد به زندگي را در وجود مادرم زنده نگه دارم .

 

و اما گفتار :

. . . . . ( لطفا اصل قضیه را در ادامه مطلب بخوانید : )

 

راستی یلدای زیبایی را برایتان آرزو مندم


ادامه مطلب
شب یلدا و تولد ماه تی تی مبارک
سلام

بعد از مدت ها . . .

فقط می خواستم تولد ماه تی تی رو تبریک بگم !

همین . . .

به امید دیدار نوشتاری دیگر . . .

چنین توانی بود . . .
آنچه هستی هدیه خداوند است به تو

آنچه می شوی ، هديه توست به خداوند

پس بي نظير باش .

( بر اساس يك پيام كوتاه )

پاسخی برای سوالهای نا تمام . . .

ببخشيد كه فراموش كرده بودم بگم:

"فيتيله ماه تي تي تا پايان تعطيلات پايينه"

 

ناسلامتي آبي بي خانمي گفتن ، بزرگتري گفتن ، عيد ديدني گفتن ...!

 

اين پري بيكار دريايي هم كه تازه اززير اقيانوس سر در آورده و...

عوض اينكه نيومده توي خونه تكوني كمكم كنه ، و بردار و بگذار مهمونا ، هنوز صداش هم از زیر آبهای گرم بيرون مياد !

عجب دوره و زمونه اي شده ، پري هم پري هاي قديم!!

 

بگذريم بي خيال ...

 

راستي رعنا سوال كرده بود كه من امسال چند سالم مي شه ؟؟

اولا: از اينكه اينقدر جسارت به خرج داده و اين سوال استراتژيك رو پرسيده بايد بهش تبريك گفت !!

دوما: بايد بگم رعنا جون خداييش از خودت بپرسن چه رنگي مي شي؟!

سوما: خوبه آدم تو زندگي خصوصي مردم دخالت كنه !!

چارما: از قديم گفتن يه سوزن به خودت بزن يه جوالدوز به مردم !!

پنجما : خودت بهتر مي دوني سن همه خانماي دنيا رازه وهنوز هيچ كس نتونسته اونا رو كشف كنه !!

ششما : كار نداريم شناسنامه من قبلا توي ماه تي تي لو رفته !!

 

هفتما :   " گر چه سنم رسد به 86 امسال

حول اين حال من،به بهترين احوال "

                             "آبی بی خانم"

 

بايد بگم رعنا جون قربونت برم ، دلم هنوز خيلي جوونه و كلي هم آرزو به دل دارم!!

منتظر سوالهاي بعدي مي مونم............ !!

 البته با اين نحوه پاسخگويي فكر نمي كنم سوالي باقي مونده باشه ولي اگه هست تعارف نكنين بپرسين !!

 

عيد هم عيد اونوقتا . . . !
سلام علیکم و رحمة ا...

شما کار و زندگی ندارین که دایم وبلاگ می نویسین و می خونین ؟!

برین دنبال خونه زندگی و خونه تکونی و سبزه كاشتن و سفره هفت سین و آش رشته شنبه اول سال و سبزه گره زدن و بقیه سنت هایی که داره کم کم فرا موش می شه . . .

نشنیدی چی گفتم ، د يالا خاموشش كن ننه ، ولي ماه تي تي و آبي بي خانم و ايل و تبارش رو فراموش نكنيا !

 

غرولندهای آبی بی خانم ...!
سلام ،
مي خوام هنوز از راه نرسيدم و خستگی از تنم بیرون نرفته ، هي نگين كجا بودي و چه كار مي كردي و چه عجب و اينا . . .
خودم مي گم كه شما نگين :
شنيدين مي گن : " برف آيد و درد آيد و زن زايد و گاو مي رد و مهمان رسد از راه"
درست همون موقع داشتن حكايت مارو مي نوشتن ، حالا هم تو خود حديث مفصل بخوان زين مطلب
به اميد . . .
سرگذشت ولنتاین !

با اجازه خاله سارا :

ولنتاين -  (علی مافی )

تاريخچه كامل و دقيق Valentine در دست نيست و آنچه از پيشينه اين روز مى‌دانيم با افسانه درآميخته است. امروزه كليساى كاتوليك به اين نتيجه رسيده است كه حداقل سه قديس به نامهاى Valentine يا  Valentinuseوجود داشته كه همگى به شهادت رسيدهاند. به همين دليل چندين افسانه سعى در بازگوئى تاريخچه اين آئين دارند اما آنچه كه بيش از همه  قابل باورتر و نزديكتر به عقل مى‌آيد اين است كه گفته مى‌شود Valentinuse كشيشى بوده كه در قرن سوم ميلادى در رم زندگى مى‌كرده است. زمانى كه امپراتور كلوديوس دوم به اين نتيجه رسيد كه مردان مجرد نسبت به آنانى كه همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهترى هستند، وى ازدواج را براى مردان مجرد و جوانى كه در ارتش خدمت مى‌كردند ممنوع كرد. پدر‌ ولنتاين بخاطر غير عادلانه بودن فرمان امپراتوربا برگزارى مخفيانه مراسم ازدواج به مخالفت با كلوديوس پرداخت

وقتى راز ولنتاين بر ملا شد امپراتور امر به اعدام او داد. با توجه به آنچه كه در افسانه آمده كشيش ولنتاين اولين كارت تبريك «ولنتاين» را زمانىكه در زندان بود، فرستاده زيرا بر اساس اين افسانه او عاشق يك دختر جوان كه احتمالا اين دختر فرزند زندانبان او بوده، همان كسى كه در طىدوران زندان به ديدار او مى‌رفته‌است.

گقته مى‌شود ولنتاين براى او نامهاى نوشته و در انتها امضاء كرده «از طرف ولنتاين تو» . اصطلاحىكه تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روى كارتهاى ولنتاين به چشم مى‌خورد.

از آنجايى كه بازار برگزارى اين مراسم طى ۲ سال گذشته گرمتر شده (توجه داشته باشيم كه اين مسئله همزمان است با اوج بهره گيرى از ماهواره و اينترنت) مى‌توان علت را به افزايش ارتباط با غرب و ورود آيينهاى آن سو به فرهنگ ما نسبت داد.

اما با كمى تعمق در مسئله درمى‌يابيم علت آن چيزى جز . . .

برای مطالعه ادامه مطلب اینجا را بخوانید .

یک نظر : چه نيازی به « ولنتاين » ؟! ( رضا رفيع )

راستی نظر شما چیه ؟!!

مراسم رونمایی جلد دهم فرهنگنامه کودکان ونوجوانان
          

از قديم گفته بودن:

" دوست آن باشد كه گيرد دست دوست       در پريشان حالي و در ماندگي "

گفته بودم وقتي آدم دوست خوبي مثل " محمد آقاي امامي" (بهار نو)داره ، ديگه هيچ غمي نداره ، يا لااقل غصه هاش كمتر مي شه

دوست خوب ما امروز سر ذوق بودن و چند تا خبر خوب هم برامون ارسال كردن ،

ان شاا... كه خدا يك در دنيا و صد در آخرت بهشون بده :

"مراسم رونمایی جلد دهم فرهنگنامه کودکان ونوجوانان با حضور نوش آفرین انصاری، دبیر شورای کتاب کودک، توران میرهادی دبیر اجرایی فرهنگنامه کودکان و نوجوانان، مجید بلوچ، نوید بلوچ و علی رفیع از سوی شورای کتاب کودک ایران روز شنبه 21 بهمن ماه درتالار ناصری خانه‌ی هنرمندان ایران برگزار شد.در این مراسم از طراحانی که در نمایشگاه «از تمبر تا جیوه» به ارایه آثار پوستر خود در خصوص جلد دهم فرهنگنامه کودکان و نوجوانان پرداخته بودند از سوی شورای کتاب کودک ایران تقدیر شد. "

                                                 
 منبع : سایت خانه هنرمندان ایران                                                                                      

قابل توجه کلیه پسران دم بخت !!
قابل توجه کلیه پسران دم بخت !!

پیش بینی می شود در آینده نه چندان دور مهریه عروس خانم های عزیز  ، به جاي چند سكه ناقابل بهار آزادي ، متبرك به تعداد ي  سكه سال پيامبر گردد ، لذا از كليه پسر هاي دم بخت تقاضا مي شود ، از همين امروز به فكر جمع آوري و ذخيره انواع سكه هاي مزين با نام پيامبر اعظم باشند ، تا ان شا ا...  وقتي به سن قانوني رسيدند ديگر مشكلي براي ازدواج نداشته باشند !!!

ياد آور مي شويم :

این سکه در مراسم بیست و چهارمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی به اندیشمندان و پژوهشگران منتخب اعطاء خواهد شد .

پس توصيه مي شود اين عزيزان هر چه سريع تر به جمع اندیشمندان و پژوهشگران منتخب بپيوندند !

 

سکه سال پیامبر ضرب شد :
سکه سال پیامبر ضرب شد :

علیرضا مختارپور معاون امور مطبوعاتی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و دبیر و سخنگوی ستاد بزرگداشت سال پیامبر اعظم(ص) در گفتگو با خبرنگار ستاد خبری بزرگداشت سال پیامبراعظم(ص) اظهار داشت : ضرب سکه پیامبر اعظم(ص) در تجلیل از مقام نبی مکرم اسلام (ص) توسط کمیته اجرایی و پشتیبانی ستاد طراحی و پس از انجام بررسی های مختلف به بانک مرکزی ارائه شد که این بانک همانند دیگر نهادهای اجرایی برای بزرگداشت سال پیامبر اعظم(ص) اقدامات لازم را به عمل آورد. وي در مورد خصوصيات سكه اضافه كرد:اين سكه دارای 136/8 گرم وزن، 2/22 میلی متر قطر با عیار 900 در 1000 می باشد و ارزش آن برابر یک سکه تمام بهار آزادی استو روي آن عبارت "محمد رسول الله" با زمینه براق حک و در زیر آن عبارت " سال پیامبر اعظم(ص) " به همراه تاریخ امسال یعنی 1385 درج شده است و درپشت سکه نیز کلمه"محمد(ص) " به صورت براق در مرکز سکه و با زمینه و طرح مات حک شده و 12 گل که مبین 12 امام است در اطراف کلمه محمد(ص) می درخشد:

این سکه در مراسم بیست و چهارمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی به اندیشمندان و پژوهشگران منتخب اعطاء خواهد شد

منبع : خبرگزاری مهر

روی آب کردن پته ماه تی تی نشینان :

درسته كه از قديم گفته بودن حرف راست رو از دهن بچه بشنو ، اما اين حرف مال بچه های قديمي بود ! نه اين روغن هاي نباتي كه هر كار دلشون می خوا د می كنن ، هر كار هم كه نمی خوان می ندازن گردن آبي بي خانم و امثالهم . . .

من فقط گفته بودم ، روز عاشورا احترام داره

و اما بقيه روز ها :

يکی شون امتحان كامپيوتر داشته !

يکی شون كلاس زبان داشته !

يکی شون بچه ش مريض بوده !

يکی شون مهمون داشته !

يکی شون هم دايم  میره نمايش و كنسرت و ...!

منم تنهایی ، هر شب مي رفتم روضه و وقت نداشتم كه پته اينا را رو آب كنم !
حالا خيلي بهتر شدم ، خيالم راحت شد !
اما يادتون نره مادر جون كه حرف راست رو از دهن " آبي بي خانم " بشنويد

التماس دعا

درد دل های آبی بی خانم !!

سلام بر همگی

 

نمي دونم چرا وقتي مي خوام تهروني حرف بزنم خندم مي گيره !

آخه محمد آقا پسر گلم ، پيام داده كه غير يزدي ها نمي تونن لهجه يزدي رو خوب بخونن

آخه مادر،  من نمي فهمم اينا تو دانشگاه چي چي ياد مي گيرن !

نه مي دونن كوپن روغن شماره ش چنده ؟!

نه بلدن اشكنه بپزن !

نه بلدن يزدي حرف بزنن !

حالا حرف زدنش هم پيشكش ! لااقل بلد باشن چند تا جمله يزدي بخونن!

وقتي هم بهشون مي گي جووناي روغن نباتي ! به گوشه قباشون بر مي خوره !

من با اين سن وسالم ، خيلي زود ( البته به خاطر روي گل شما ) ، ياد گرفتم تهروني حرف بزنم !

خودمونيم ، حيف نيست اين همه ليسانس و فوق ليسانس و . . . اينايي كه توش لهجه يزدي رو ياد نمي دن !!!!!!

تا هم بياي حرف بزني ميگن حس ناسيوناليستي و از این کلمه های قلمبه سلمبه !!!!!!

 

اي داد بيداد . . .

اي داد بيداد . . .

اي داد بيداد . . .

 

خدایا خودت به جوونا رحم کن . . .!

  

مرد دوست داشتني :
 

جاي همه تون خالي . . .استاد آذر يزدي

 

ديشب رفته بودم ديدني آقاي آذر يزدي ،

منظورم آقا مهدي خودمونه

بنده خدا خيلي مريضه

حالا هم كه نيت كرده بره خونه سالمندان

ولي هنوز تصميم قطعي نگرفته

سعي نكردم منصرفش كنم

چون به قدري بلند نظره كه هيچ وقت قرار نيست از كسي كمك بگيره !

پس شايد اين جوري براش بهتر باشه

البته با قولي كه بهش دادن :

( يكي اتاق خصوصي ، همراه با كتابخونه ش)

ازش خواهش كردم كه بي خبر نره ،

 

از خداي خوب و مهربون هم كه هميشه يار بي كسونه خواهش مكنم كه سلامتي وآسايش بيشتري به اين نويسنده نازنين ، كه جووني خودش را با مجموعه كتاب هاي خوب ، براي بچه هاي خوب ايران زمين هديه كرده بده       

( آمين )

شما هم اگر حرفي با اين مرد دوست داشتني دارد بفرمائد :

" . . . . .

 

یه تا دست و ... تا هندونه !

 

سلام عليكم و رحمة ا...

 

عرض به حضورتون كه :

ديروز صبح زود ، محمد آقا ، پسر گلم ،

يه تا ليوان چايي نبات خورده و اين شعر قشنگا گفته:( مطلب قبلي )

اما آخر دور اين صورتت بگردم مادر،

تو پيش خودت فكرنكردي ، وقتي قرار باشه ، آبي بي خانم و ايل و تبارش

 

هم برن سركار! اونم چه كاري !!

هم برن كلاس زبان ! اونم كانون زبان ايران !!

هم برن كلاس كامپيوتر! اونم 7 تا مرحله اش با هم !!

هم برن درس مديرا مهد كودك بدن ! اونم قصه و بازي !!

هم برن كلاس فضاسازي !!

هم برن چند تا هم ديگه را با هم انجام بدن !!!

 

خدا آخر و عاقبت ماه تي تي را به خير كنه !!

ديگه بگذرم از پخت و پز و خونه داري و مهمون داری و نوه داري و بچه داري و سر داري . . .

 تازه اینترنتم هم ، هر روز ساعت ۴ پسین راه مي افته !!

 

خدا بيامرزه مادرم ( آبي بي خانم بزرگ ) ، هميشه مگفتن :

 

" با يه تا دست ، نمشه دو تا هندونه برداشت ! "

 

ديگه چه رسه به چند تا هندونه !!!!!!!!!!!!!!!

اما، دورت بگردم ، كو گوش شنوا ؟!!

 

حالا فقط خودم موندم كه چطوری مخام اين نوه هاما نصيحت كنم كه از راه در نرن !

اگر راهي به ذهنتون اومد ، ما را بي راه نگذارد !

زحمت شما . . .

 

از الطاف محمد آقا :

سلام

(( آبی بی خانوم بیدار شو ))
================

کلاغه می گه غار غار
ماه تی تی آی خبردار

آبی بی خانوم بیدار شو
مشغول کار و بار شو

کتاب رو بردار بیار
اینقد برام کم نذار

بچه های نازنین
می خوان که قصه بگین

بازم از اون قصه ها
از شادی و غصه ها

حوصله شون سر می ره
وقتی که "دوست" در می ره

"خاله"،"سه گوش"رو خبر کن
از " زلـــــــــــــــزله " حذر کن!

پاشو پاشو وقت کاره !
تنبلی خوار و عاره

آبی بزن به صورت
آتیش بنداز تو کورت

وبلاگو گرم ترش کن
شعر و داستان سرش کن

خلاصه فکری بکن
یه فکر بکری بکن

شعر : محمد امامی

 وب سایت   پست الکترونیک
خواب پينوکيو !
دخترا و پسرا ی گلم ،
سلام به روی ماه همتون
عرض به حضورتون که :
چند شب پیش ، يعني دقيقا شنبه شب:۱۶/۱۰/۸۵
دوست خوب ما " محمد آقاي امامي "،خواب پينوكيو را ديدن و تو خواب هم كلي اين عاروسك چوبي را سين جين كردن ، بگذرم كه اينا همش در اثر زياد كارتن ديدنه !!
اما چون ديدم بالاخره اوشون هم به نوعي كار كودك انجام دادن و بي ارتباط با كار ما نيستن ، گفتم هيفه كه خوابشون را براتون تعريف نكنم !!
 
البته بهشون پيشنهاد مشه كه هر چه سريعتر خوابشونا تعبير كنن ...
 
 شايد شب قبلش ، يعني جمعه شب : ۱۵/۱۰/۸۵ ، يه تا كاسه ترشي خورده بودن !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ديشب خواب پينوکيو رو ديدم !
توفيقی جالب و نادر بود که شايد اين توفيق نصيب کمتر کسی بشود !
پينوکيو از خودش می گفت و از خاطراتش ، گفت و گفت و گفت تا به دماغش رسيد !
بعد از کلی صحبت و گفت و گو از دماغش ، چند تا سوال از من پرسيد که من نتونستم به اونها پاسخ بدهم و وحشت زده از خواب پريدم !
می دونين چی پرسيد ؟! ازم پرسيد که اگه راستی راستی در جمع مسئولان اين واقعيت پيدا بکنه که با هر دروغی دماغ اونها بزرگ و بزرگتر بشه :
۱- چند تا مسئول با دماغ بزرگ دارين ؟
۲- کوتاه ترين دماغ مال کيه ؟
۳- بلندترين دماغ مال کيه ؟
۴- چند تا از مسئولان اندازه ی دماغشون معموليه ؟ 
۵- چه برنامه ای برای کوتاه کردن دماغ های بزرگ دارين؟
۶- چه کسی يا سازمان و موسسه ای مسئول کنترل اندازه ی دماغ مسئولانه ؟
همين که پينوکيو پرسش هفتم رو می خواست مطرح کنه ، وحشت سراپای وجودم رو گرفت و از خواب پريدم! و فوری برای بازبينی دماغم به سمت آينه رفتم ! البته نتيجه بازبينی همزمان با اعلام نتايج ارزيابی اندازه دماغ مسئولان به آگاهی خواهد رسيد !
پس از نگارش :
يکی از دوستان می گفت آخه چرا شما گير دادی به مسئولان ؟! گفتم آخه اگه مسئولان ما درست بشن بقيه مردم هم درست می شن ! مگه نشنيدی که ميگن :
اگر زباغ رعيت ملک خورد سيبی ........ برآورند غلامان او درخت از بيخ
يا :
.... الناس علی دين ملوکهم ...
يا : . . . .
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 دی1385ساعت   توسط محمد امامی  |  2 دیدگاه
- در ضمن ، وبلاگ"محمد آقا " ( بهار نو )هم به دلیل ارتباط ویژه ای که با کار کودک پیدا کرده ، لينك داده شد . به اين شرط كه " محمد آقا " هر شب قبل از خواب يه تا پا بيان دور كرسي و نحوه روئيت شخصيت هاي كارتوني و مصاحبه با اونها را توي خواب ، به نوه هاي من هم ياد بدن . . . !
من هم به سهم خودم ، سه گوش و زلزله را مامور پيدا كردن كوچيك ترين دماغ ها كردم !
( اوشون هم ، خودشون مي دونن و ماه تي تي !) 
ـ راستي نظر شما در مورد اين جار و جنجال چي چيه ؟؟؟؟؟؟
 
يادگاري ...

 

 سه گوش ، مادر جون ، با توام :

 

اين كه يه عده ميان و مرن و رد پايي هم از خودشون جا نمذارن

به خودشون ربط داره مادر

 

اگه راست مي گت ، تو و زلزله ، بگردت دنبال اونايي كه لطف كردن اومدن و اثر انگشتشونا براي يادگاري ، دور كرسي جا گذاشتن ، ما هم يادگاري اونا را قاب مكنم ومذارم زير نور ماه تي تي

 

ان شاء ا... كه خدا ، يك در دنيا و صد در آخرت بهشون بده . . .

 

 

                                عيدتون مبارك

بازم تشريف بيارد                                   قربون قدمتون

 

چشم های نامرد !
 
یکی بود ، يكي نبود
زير گنبد كبود
توي اين دنياي بزرگ و بي انتها...
 دختر نابينايي زندگي ميكرد ، 
پسري مهربون و وفادار هم عاشق دختر بود،
دختر ، هميشه مي گفت اگه من چشمهامو داشتم و بينا بودم ،براي هميشه پيشت مي موندم .
 يه روز يه نفر پيدا شد و  چشمهاشو به دختر بخشيد .
وقتي كه دختر بينا شد ،ديد پسري كه عاشقشه، كوره !
بهش گفت من ديگه تورو نمي خوام ، برو . . .
پسر، با ناراحتي رفت و لبخند تلخي به او زد و گفت :
"مراقب چشمهاي من باش . . . ! "
 
درد دل های آبی بی خانم !!

سلام عليكم

خيلي خوش اومدت همگی ...

قربون قدمتون

مخابراتي ها را ببخشد، كه چند روزه اينترنت مارا قطع كردن و به روي خودشون هم نميارن

خدا الهي خير حاجي مرزا عباس بده كه امروز رفته جنگشون كرده ، تا بالاخره وصل كردن !

راستي دست بهناز و فاطمه ونادره هم درد نكنه ، باقي نوه هام كه فقط به درد لاي ديوار مخورن!!!

بازم خدا خير شما جوونا بده كه چراغ ماه تي تي را روشن نگه داشتت ، تا آبي بي خانم بيايه!

 

" الهي كه دست بر خاكستر مزند ، جواهر شه"*

 

*ضرب المثل يزدي:ان شاءا...كه هر زمان به خاكستر دست زديد ، تبديل به جواهر شود.( در واقع ، طلب دعاي خير است ، از ته دل .)

 

دور کرسی گرم ماه تی تی

 

گرچه ماها، كارمان اينترنتي است          شب نشيني هايمان، كافي نتي است

گر چه نام ما شده" پسورد" و بس          نامه هامان، بي صدا و بي نفس

باز اما مي شود لبخند زد                      غصه ها را جملگي در بند زد

مي توان دنياي غم را تنگ كرد                با كمي انديشه آن را هنگ كرد

گرچه ديگرفرصت ديدار نيست                در شب يلدا ، كسي بيكار نيست!

سربزن اما تو هر شب بعد شام:            "ماه تي تي ، دات بلاگفا ، دات كام"

از شب يلدا چراغش روشن است           قصه هاي تازه اش هم، با من است

خاله سارا و سه گوش و زلزله               قصه مي سازند بي حرف و گله

دور كرسي ، زير نور ماه نو                       گل بگو گاهي و گل هم بشنو...

 

زمزمه :

 

زحق توفیق خدمت خواستم، دل گفت پنهانی          

 

       چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی

به نام دوست ترین دوست
 

 کودکان را دوست بدارید و نسبت به آنها مهربان باشید .

                                           آخرین فرستاده خدا (ص)                                     

  


زير نور ماه تي تي