|
|
|
|
|
هر روز لباس مربی رو به تن می کنیم وبه دنیای پر جنب و جوش و بی شیله ، پیله بچه ها قدم می گذاریم ، تجربه می کنیم و می بینیم : یک مربی ، زمانی شاد می شه که کودکی ، شادمانه ، با هزار امید و آرزو راه مدرسه تا کانون رو می دوه . . . یک مربی ، زمانی سر شار از غرور می شه که می بینه ، کودکان به صورتی هماهنگ ، مبارزه با پلیدی ها رو در یک نمایش زیبا ، به تصویر می کشند . . . یک مربی ، زمانی اشک از دید گانش سرازیر می شه که نقاشی پر مفهوم و زیبای نو باوه ای رو می بینه که با فکر و ذهن خودش ، قصه های قرآن رو ترسیم کرده . . . یک مربی زمانی زندگی رو می چشه که وقتی روی یک صندلی ایستاده و مشغول تزئین سالن مطالعه هست،ناگهان از روی صندلی می افته و بچه ها ، از ته دل می خندند و او هم با آنها . . . و یک مربی زمانی پاداش خودش رو می گیره که می بینه ، یکی از اعضای خوبش ، در رشته معرفت قبول شده و هر سال سری به او می زنه . . . برای کسانی که قسمتی و ساعاتی از زندگی روزانه خودشون رو وقف بر این انگیزه الهی و انسانی کرده اند ، کمتر مانعی می تونه ، با قرار گرفتن لای چرخ سریع و گردان این همت ، اون رو از حرکت باز داره . . . پس یک بار دیگه ، سجده سپاس رو به جا می آریم و خدای خوب و مهربون رو شکر می کنیم که ما مربی هستیم . . . و بهتره بگيم روزمون مبارک ... ! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:51 توسط خاله سارا
|
|
||