|
|
|
|
|
" ديريست كه دلدار پيامي نفرستاد ننوشت كلامي و سلامي نفرستاد" آخرين پستي كه محمد آقا توي وبلاگ بهار نو گذاشتن اينه : " ضمن پوزش از خوانندگان این وبلاگ ،
بنا به دلايلي فعلا نمي نويسم "
اما از آنجا كه : " چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار " مخاطبين بهار نو نيز با ارايه نظرهاي سير و نيم سير خود ، هم درديشان را با مصيبت وارده اعلام نموده وآه و اندوه حسرت رادر نظرخانه بهار نو بر جاي گذاشتند : " عمر بسيار ببايد پدر پير فلك را تا دگر مادر گيتي چو تو فرهاد بزايد "
اما اين در حالي است كه محمد آقا توي وبلاگ هاي ديگرش ، از جمله : يزدستان ، مردم داري ، مردم داران كويرو اكرام و . . . قلم مي زند ، چرا كه خوب مي داند : " در دفتر زمانه فتد نامش از قلم آنكس كه مردم صاحب قلم نداشت " و اما حرف ها و حديث ها : گمان اول : كسي به محمد آقا گفته كه بالاي چشمتان ابروست ! " معاشران گره از زلف يار باز كنيد شبي خوش است بدين قصه اش دراز كنيد " گمان دوم : محمد آقا چند شب قبل ، يك كاسه ترشي خورده بودند و در اثر اين سانحه زبانشان بند آمده ! " ده در شود گشاده اگر بسته شد دري انگشت ترجمان زبان است لال را " گمان سوم : يك نفر به بهار نو نظر بد داشته و محمد آقا خواستند تا آن را از چشم نامحرمان دور كنند ! " هر كجا محرم شدي چشم از خيانت باز دار اي بسا محرم كه با يك نقطه مجرم مي شود " گمان چهارم: محمد آقا مي خواستند تعداد مخاطبين پر و پا قرص بهار نو را محك بزنند ! " خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان تا سيه روي شود هر كه در او غش باشد" *
گمان پنجم : به دليل مراسمات مرسوم پايان سال ، بهار نو قصد خانه تكاني يا اسباب كشي داشته است ! گمان ششم : محمد آقا وقتی عكس روزشان را گذاشتند ، پيش از پيوستن به جامعه معتادين اينتر نتي ، تصميم كبرايشان را گرفتند ! " هر كو نكند فهمي زين كلك خيال انگيز نقشش به حرام ار خود صورتگر چين باشد " . . . گمان . . . : . . . ؟؟؟!!!
حدس و گمان های دیگر هم با خودتان . . .! آخرين گمان و مهمترين گمان : بهار نو ، توي اين زمستان كهنه ، جايي براي خودش نديده ، براي همين هم ، چراغش را كم سو كرده ،كفش هايش را جفت كرده و كركره را پايين كشيده ، تا شايد در بهاري نوتر ، دست در دست عمو نوروز ، براي بيدار كردن خفتگان از خواب زمستاني برگرده ! همراه با بارش اولين باران بهاري باز گرد تا برف هاي سرد زمستاني را در ميان رودخانه هاي اميد جاري سازي بهارت نو و انديشه ات جاويدان " زندگي آتشگهي ديرينه پابرجاست گر بيفروزيش ، رقص شعله اش از هر كران پيداست ورنه خاموش است و خاموشي گناه ماست . . .!" * منت خدای را عزوجل که از این یکی سربلند بیرون آمدیم ! |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 2:23 توسط دوست
|
|
||